حكيم ابوالقاسم فردوسى
56
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
منوچهر [ پادشاهى او سد و بيست سال بود ] منوچهر يك هفته با درد بود * دو چشمش پر آب و رخش زرد بود بهشتم بيامد منوچهر شاه * بسر بر نهاد آن كيانى كلاه همه پهلوانان روى زمين * برو يك سره خواندند آفرين [ چو ديهيم شاهى بسر بر نهاد * جهان را سراسر همه مژده داد ] [ بداد و بآيين و مردانگى * بنيكى و پاكى و فرزانگى ] [ منم گفت بر تخت گردان سپهر * همم خشم و جنگست و هم داد و مهر ] [ زمين بنده و چرخ يار منست * سر تاج داران شكار منست ] [ همم دين و هم فرّهء ايزديست * همم بخت نيكى و هم بخرديست ] [ شب تار جويندهء كين منم * همان آتش تيز بر زين منم ] [ خداوند شمشير و زرّينه كفش * فرازندهء كاويانى درفش ] [ فروزندهء ميغ و برنده تيغ * بجنگ اندرون جان ندارم دريغ ] [ گه بزم دريا دو دست منست * دم آتش از بر نشست منست ] [ بدان راز بد دست كوته كنم * زمين را بكين رنگ ديبه كنم ] [ گراينده گرز و نماينده تاج * فروزندهء ملك بر تخت عاج ] [ ابا اين هنرها يكى بندهام * جهان آفرين را پرستندهام ] [ همه دست بر روى گريان زنيم * همه داستانها ز يزدان زنيم ] [ كز و تاج و تختست ازويم سپاه * ازويم سپاس و بدويم پناه ] [ به راه فريدون فرخ رويم * نيامان كهن بود گر ما نويم ] [ هر آن كس كه در هفت كشور زمين * بگردد ز راه و بتابد ز دين ] [ نمايندهء رنج درويش را * زبون داشتن مردم خويش را ] [ بر افراختن سر ببيشى و گنج * برنجور مردم نماينده رنج ] [ همه نزد من سر بسر كافرند * و ز آهرمن بدكنش بدترند ] [ هر آن كس كه او جز برين دين بود * ز يزدان و از منش نفرين بود ] [ و زان پس بشمشير يازيم دست * كنم سر بسر كشور و مرز پست ] [ همه پهلوانان روى زمين * منوچهر را خواندند آفرين ] كه فرّخ نياى تو اى نيكخواه * ترا داد شاهى و تخت و كلاه ترا باد جاويد تخت ردان * همان تاج و هم فرّهء موبدان دل ما يكايك بفرمان تست * همان جان ما زير پيمان تست جهان پهلوان سام بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو داد راست ز شاهان مرا ديده بر ديدنست * ز تو داد و ز ما پسنديدنست پدر بر پدر شاه ايران توئى * گزين سواران و شيران توئى ترا پاك يزدان نگهدار باد * دلت شادمان بخت بيدار باد تو از باستان يادگار منى * بتخت كئى بر بهار منى [ برزم اندرون شير پايندهاى * ببزم اندرون شيد تابندهاى ]